محمد على مجاهدى

562

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

گفتم : سرى بر نيزه رو بر كاروان كرد * گفتا : يتيمى دادِ « انْظُرْ يا ابا » داشت گفتم : چرا خون مىچكيد از چوب محمل ؟ * سر كوفت بر ديوار و از گفتن ابا داشت مهتاب ديشب تا طلوع صبح ( ارفع ) ! * واكربلا ! واكربلا ! واكربلا داشت « 1 » چاپ اوّل مجموعهء شعرى ارفع كرمانى ، با عنوان « در شهر قصه هيچ عجيبى عجيب نيست » در سال 1378 و چاپ دوم آن با الحاق تعدادى از غزلهاى جديد او به مناسبت سالگرد درگذشت وى به نام « ياس‌ها و داس‌ها » به سال 1380 چاپ و منتشر شده است . 23 . جعفرى ، بيت الله در سال 1332 در روستاى لوربالاجوق از توابع روضه چاى اروميّه به دنيا آمد . پس از اخذ ديپلم طبيعى و فوق ديپلم علوم انسانى عازم تهران شد و در مدرسه عالى ترجمه در رشتهء ادبيات عرب سرگرم تحصيل شد و در اواخر سال 1357 پيش از پايان دورهء ليسانس به صفوف انقلابيون پيوست . پس از پيروزى انقلاب به تحصيلات خود ادامه داد و پس از اخذ دانشنامهء مترجمى در رشتهء زبان عربى به زادگاهش برگشت و به عنوان سخنگوى شوراى شهر انتخاب شد . در سال 1367 به عنوان نماينده اروميه به مجلس شوراى اسلامى راه يافت و در سال 1370 نيز مجدّدا به مجلس چهارم رفت و اكنون ضمن تدريس و تحصيل در دورهء كارشناسى ارشد علوم سياسى در دانشگاه آزاد اسلامى به عنوان مشاور رئيس ديوان محاسبات كشور در امور مجلس مشغول خدمت است . او از ديرباز با محافل مذهبى آشناست و در مسير شعر آيينى ره مىسپارد . ازوست : بوسه‌هاى عاشورا آن گلويى را كه لبهاى پيمبر بوسه زد * روز عاشورا عطش سوزاند و ، خنجر بوسه زد سرّ عشق‌ست اين ، نمىدانم كه در محراب خون * حنجرش بر دشنه ، يا خنجر به حنجر بوسه زد ؟ مادرش زهرا به زينبْ خود وصيت كرده بود * بر گلويش گر در آن ديدار آخر بوسه زد روى دست آفتابى ، ماه شد آماج تير * بر لب اصغر چو آن پور پيمبر بوسه زد

--> ( 1 ) . همان ، ص 158 و 159 .